صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )

77

زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )

دژنشينان تيرهاى آهن‌شكاف بر سر لشكر نظام الملك فرود مىآمد و سپاه نظام الملك هم سنگ و تير به‌سوى ايشان مىافكندند . چو روز به نيمروز رسيد ، دژنشينان به ريسمان زينهارخواهى چنگ درزدند ، كه مردمان را اين شگفت آمد و حقيقت حال بجستند ، و سبب آن بود كه آب چاه‌هاى دژ يك‌شبه به زمين فرو رفته و تشنگى ايشان را به زينهارجويى راهبر شده بود . فضلون هم به افراشته كوشكى در ميانهء دژ پناه برده بود . اين زمان وزير نظام الملك به امير هزار اسب « 1 » اشارت كرد و به دو گفت : « با اسبان و مردانت به زادبوم فضلون رو . » او نيز رفت و نزديكان و اهل و عيال فضلون بخواست و آنان را چونان ستوران براند و همچون پوست پاره‌اى پاره‌پاره كرد . اين تدبير را به فضلون خبر دادند و او با سپاهيانش از آن دژ به زير آمد تا در ميان هزار اسب و نزديكان خويش حايل شود كه جلوداران سپاه وزير نظام الملك با او رودررو شدند . فضلون از اسب به زير آمد و در ميان علف‌ها پنهان شد اما مردى از سپاه وزير نظام الملك بر وى دست يافت و موى پيشانيش گرفته ، اسير و گرفتار ، به مجلس نظام الملك آورد ، و وزير به حبسش فرمان داد . در اين هنگام سلطان اعظم الب ارسلان به كرمان بود و هم در آن شب به خواب ديد كه وزير نظام الملك آن دژ گشوده و ساكنانش به زير كشيده و فضلون را گرفته است . چو از خواب برخاست ، خواب خويش بر خوابگزاران عرضه داشت و ايشان گفتند كه شايسته خوابى است و تعبيرش همان تحقّقش . روزى دو سه پس از آن ، مبشرى از سوى نظام الملك بيامد و پس از چندى نظام الملك خود به همراه فضلون اسير به بارگاه سلطان رسيد . سلطان از او درگذشت ، و شيخ على بن حسن باخرزى فتح‌نامه نبشت . حركت ديگربار سلطان اعظم عضد الدوله ابو شجاع الب ارسلان به روم به سال چهارصد و شصت شاه ابخاز ، نامش بقراط ، بر برذعه ، « 2 » از شهرهاى مسلمانان ، بتاخت . سلطان نيز عزم جزم كرد و آهنگ سرزمين ابخاز نمود . سپهسالار امير سوتكين جلودار سپاهيان

--> ( 1 ) . تاج الملوك ابو كاليجار هزار اسب ( در اصل : هزار است ) بن بكير بن عياض ، جانشين سلطان طغرل بك و الب ارسلان در بصره و اهواز و اطراف آن ، و خوزستان و ديلم بود و حق خطبه در آنجا داشت . او در دربار الب ارسلان شأن والايى داشت . در رمضان سال 462 ه ( سال 1070 م ) جان سپرد . نك . به : ابن اثير 10 / 21 و بندارى 38 - 37 . ( 2 ) . برذعه همان « باردا » ى كنونى در جمهورى آذربايجان شوروى است .